
اين کشورها استفاده صحيح از نيروي انساني به مثابه ارزشمند ترين و بزرگترين ثروت هر جامعه به صورت مسئله اي حائز اهميت مورد توجه قرار مي دادند و معتقدند که انسان هم هدف توسعه و هم عامل و اگر کشوري نتواند مهارتها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملي به نحوي موثر بهره برداري کند ، قادر نيست هيچ چيز ديگري را توسعه بخشد.
در اين کشورها آموزش و پرورش بعنوان يکي از اصيلترين و وسيعترين نظام فرهنگي که نقش آماده سازي نيروي انساني را بر عهده دارد از اهميت زيادي برخوردار است و سعي مي شود بيشتربن بودجه و سرمايه گذاري در اين بخش صورت بگيرد.
اين اهميت به گونه اي است که همه نهادها، گروهها به نوعي که در تحقق توسعه کشور مشارکت دارند، ريشه اغلب مشکلات، نابسامانيها، نارساييها و بحرانهاي اجتماعي را در سيستم و فرايند آموزشي جستجو و معرفي ميکنند.
اين در حالي است که در کشور مان تنها حدود 15 درصد از بودجه کشو را به سازمان آموزش و پرورش اختصاص يافته که در مقايسه با بودجه ساير سازمانها و عملکرد آنها زياد مورد چشمگير نيست و پيش بيني مي شود ، امسال هم با چهار هزار ميليارد ريال کسر بودجه مواجه خواهد شد.
اگر قرار است جامعه در حال گذار ايران به سلامت از گردنههاي صعبالعبور تغييرات اجتماعي گذر کند، شايسته است که نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخيرهايي که تاکنون در ورود به عرصه مهندسي اجتماعي داشته است،مسئوليت و سهم بيشتري در قبال جامعه بر عهده گيرد و نقش جديتري را در خروج از بنبست کنوني و نيل به جامعه مطلوب ايفا نمايد.
اين مهم ميسر نميشود مگر آنکه نظام آموزش و پرورش ما، ضمن کسبِ وزن، شأن و جايگاه شايسته و واقعي خود در نظام و سلسله مراتب اجتماعي و سازماني کشور،بتواند خود را از قيد و بندها و مشکلات بي شماري که با گريبانگير است رها سازد و به منزله بازوي روشنفکري جامعه، زمينههاي شکلگيري آموزش و پرورشي انسانگرا، توسعه همه جانبه و درونزا را فراهم آورد تا به نوبه خود، بتواند مشکلات موجود در توسعه کشور که همانا نيروي انساني بگشايد.
بازگشت سرمايه گذاري در نيروي انساني، اغلب مستلزم فرايندي طولاني و بلند مدت است، ليکن بازدهي آن بسيار عميق و گسترده بوده و در تمام کنشهاي فردي و جمعي افراد اعم از رفتار، گفتار، جمعيت و کاهش هزينههاي اقتصادي، بهداشتي، قضايي انعکاس مييابد لذا عبارت «ما آنگونه زندگي ميکنيم که تربيت ميشويم» به درستي انعکاسي از کيفيت آموزش و پرورش مي باشد.
فرايند يادگرفتن دانش ، مهارت و آموزش، يکي از پايههاي اساسي پيشرفت جامعه محسوب مي شود و امروزه در دنياي معاصر، سيستم آموزشي ابزار و تکيهگاه تمامي دولتهاي مدرن براي نيل به توسعه پايدار و همه جانبه ميباشد.
ولي اين موضوع هنوز در سيستم آموزش و پرورش ايران نتوانسته به احراز جايگاه واقعي خود در ادبيات سياسي- اجتماعي و فرهنگ برنامهنويسي و بودجهريزي دست يابد و بيشتر بخاطر اينکه يکي از مهمترين مراکز تبليغات ايدئولوژيهاي سياسي دولتمردان محسوب مي شود ، بيش از ساير نهادها دست خوش تغيير ات شده و تا به امروز نتوانسته در حد مطلوب شيوه منظمي براي آموزش و ارزشيابي تدارک تنظيم کند.
آموزش وپرورش ايران هنوز وامدار يک سيستم قديمى و کهنه براساس آموزه هاى تعليم و تربيت قرن گذشته است. چنين روشى شايد در زمان خود کارآيى هاى خاص خود را داشت. اما به تدريج بايستى جاى خود را به شرايط و الزامات جديد بسپارد.
براساس برآوردهاى انجام شده معمولاً دوره راهنمايى، سالانه ??درصد و در دوره ابتدايى ? تا ? درصد، مردودى ديده مى شود که اين امر نشان دهنده اتلاف هزينه است، در حالى که آموزش و پرورش خود باکمبود اعتبار وهزينه رو به رو است. به اين ترتيب، براى بازگشت دانش آموزان و تکرار پايه تحصيلى، حدود يک ششم هزينه هاى تحصيل تحميل مى شود.
اين در حالى است که بنا بر تحقيقات تکرار پايه نه تنها در يادگيرى دانش آموزان مؤثر نيست، بلکه موجب افسردگى و احساس ناتوانى در دانش آموز مى شود.