| نقش علم در عقب ماندگي و توسعه
اساس و بنيان جوامع انساني را علم و دانش آنها تشکيل مي دهد. جهان امروز جهان دانش و انديشه عصر روشنفکران و دانشمندان است علم و دانش است که مسير زندگي انسان را مشخص و هدايت مي کند. تنها به واسطه ي علم مي توان به علل امور پي برد و از نظر فلاسفه تنها راه به سوي مدينه ي فاضله علم است. شرافت آدمي در تحصيل علم است نه در جنگ و گردنکشي . و بندگي انسان تنها در راه کسب علم معنا دارد . دانش دوستي رمز پيشرفت و بقاي انسان و جامعه است و سرنوشت او را کوشش علمي او معين مي نمايد. اهل علم متفکّرين و قلم به دستان سرمايه ي اصلي هر جامعه هستند و در جهت حفظ و رشد آن بايد کوشيد . سرمايه ي اصلي و توان حقيقي هر کشوري به سطح علمي آن بستگي دارد .
نخستين اصل مهم در مسير توسعه و تکامل اين است که پيشرفت و تکامل يک جامعه امري همه جانبه است بدين معنا که همه چيز با هم رشد و تکامل مي يابد . ممکن نيست يک کشور بتواند هواپيما بسازد مگر آنکه فلسفه ي پويا هم پديد آورده باشد.پس تمام رشته هاي علمي با هم و در کنار هم رشد مي يابند کاملاً بعيد است که يکي از اين شاخه ها به تنهائي توسعه يابند . بسياريند کشورهايي که هيچکدام از موارد بالا را ندارند ولي به يکباره مي خواهند تسليحات پيشرفته بسازند و شروع به کار هم مي کنند ولي هيچيک تاکنون نتيجه ي اساسي نگرفته اند بعد از اين نيز اگر کشوري شروع به اين نوع کارها بکند به نتيجه ي مطلوب نخواهد رسيد مگر آنکه در زمينه هاي علمي توسعه يافته باشد.
نقش دولت در عقب ماندگي وتوسعه
وظائف دولت :
وجود دولت امري ضروري است همانطور که وجود هر قانون از بي قانوني بهتر است. فقدان دولت موجب هرج و مرج زورگويي وظلم است . از نظر افلاطون دولت يک مؤسسهي فرهنگي است و يکي از وظائف آن کنترل بر آموزش يافتن اتباع بشر است و مي گويد : حکام بايد مراقب صنعت و تجارت باشند تا از افزايش بي حد حصر ثروت شخصي و يا محروميت فردي جلوگيري کنند. اگر ثروت شخصي از چهار برابر حدّ متوسط مردم ديگر تجاوز
کرد بايد آن زيادي به دولت تعلق گيرد. زيرا کساني که تشنه ي ثروت هستندجز افزوني ثروتشان از هر راهي که ميسر باشد هدف و غايت ديگري ندارند و ثروت شخصي که افزايش بسيار يافت تدريجاً تاجر و سرمايه دار بر سياستمدار نافذ مي گردند و در اين صورت همه چيز در خدمت قشر سرمايه دار در مي آيد و جامعه رو به تباهي مي رود.
افلاطون مي گويد :" بهترين نوع حکومت آن است که بين آزادي فرد و قدرت دولت اعتدال ايجادشده باشد و در جاي ديگر مي گويد : بهترين دولتها آن است که بهترين مردم حکومت کنند. وظيفه ي دولت است که يک دستگاه عظيم همکاري متقابل ايجاد کندکه نتيجه ي آن تحقق انسانيت باشد ، جلوي افراط و تفريط و خرافه پرستي را بگيرد بلکه آن را نابود سازد و بر اساس همکاري متقابل هر کسي را به حق خود برساند. بطور کلي حکومت بايد در خدمت جامعه باشد در غير اين صورت حکم يک راهزن و ياغي را پيدا مي کند که با توسل به زور و فريب در انديشه تسلط بر جامعه و ادامه ي حاکميت خود بر مي آيد."
برخي از مشکلات دولت در يک جامعه ي توسعه نيافته
برخي از مشکلات دولت در يک جامعه ي توسعه نيافته شامل موارد ذيل است :
1- يک مشکل مهم استثمار داخلي است اگر دولت و نمايندگان آنها کجروي و رشوه خواري و ...داشته باشند ، از ديگران چه انتظاري مي توان داشت ، اگر دولت دست به کوچکترين خلافي بزند عوامل و عناصري که به نحوي با او در ارتباط هستند ، مشروعيت يافته و دستشان براي هر کاري باز مي شود و چون دولت ضعف دارد از تنبيه آنها ناتوان است.
گاهي هم دولت تلاش مي کند با دادن پول و رشوه به مجريان قوانين جلو تنظيم قوانيني که به ضرر آنها است را بگيرند. بنابر اين قوانين يا تصويب نمي گردند يا در مرحله ي اجرا دچار اشکال شده و موجب ضعف جامعه مي شود.
2- مشکل مهم ديگر اين است که اکثر در انديشه ي حفظ و بقاي خود هستند تا انجام اصلاحات اساسي و مورد نياز. و چنانچه برنامه ي اصلاحي تنظيم گردد در درجه ي اول آن را صرفاً در غالب استحکام حفظ نظام و ساختار مي گردد و فرصتي براي انجام اصلاحات اساسي مورد نياز باقي نمي ماند و لذا سرنوشت جامعه در بلند مدت به دست تقدير سپرده مي شود.
3- در اثر وعده هاي زياد و ناتواني در اجراي آن بين مردم و دولت بي اعتمادي پيدا شده است. مردم و
دولتي که به يکديگر بي اعتمادند هر دو دچار ضعف و ناتواني هستند.
4- تغييرات مختلف سياسي اقتصادي و ...پي در پي مشکل بزرگ ديگر است. تغييرات واقعاً ويرانگرند. طي هر تغيير بسياري از نيروهاي مختلف آموزش ديده منزوي شده يا از بين مي روند. هر تغيير اساسي منجر به نابودي يک نسل سياسي و حتي اجتماعي مي شود ومعمولاً اقتصاد و مسائل ديگري که به نحوي به سياست بستگي دارد دستخوش نابساماني و نابودي مي شود. تغييرات پيوسته موجب ناپايداري وضع زندگي فرد و جامعه است. اين تغييرات باعث مي شود که قوانين و مقررات و اصول مشخص و ثابتي وجود نداشته باشد و طي هر دوره قوانين و مقررات خاصي وضع گردد.
5- وقتي امور يک سازمان يا سيستم توسط افکار و احساسات فرد بچرخد ، آن سازمان يا سيستم در کوتاه مدّت و بلندمدّت دچار انحراف مي گردد . البته آثار کوتاه مدّت آن ممکن است خيلي مشهود نباشد زيرا بر اثر تبليغات نقصها و کاستي ها ديده نمي شود يا در اثر علاقه مفرط به مقام سرپرست و مدير معايب ناديده گرفته مي شود ولي آثار بلند مدت آن بر جاي مي ماند.
وقتي سيستم يا سازمان به "فرد " متکي شد ، قانون ارزش خود را از دست مي دهد ، سخن و فعل "فرد"قانون مي شود و بهتري قوانين در برابر آن از اعتبار مي افتد و حدّ و حصري براي او وجود ندارد.
6- مشکل مهم ديگري که در ارتباط با مسئله ي دولت در جهان توسعه يافته وجود دارد اين است که چون برخي از اين دولتها از طريق کودتا يا به طرق غير قانوني گروه حاکمي را بر کنار کرده و خود برجامعه مسلط شده براي تحکيم موقعيت خود ، سعي دارند خود را مردمي مستقل و مترقي نشان دهند و براي آنکه زمينه هاي بازگشت نظام قبل را بکلي از بين ببرند حتي المقدور از آن به بدي ياد مي کنند و هر مفسده اي را به او مي چسبانند تا رابطه ي مردم با گذشته قطع شود ، وقتي مردمي گذشته نداشته باشند ، آينده اي نيز نخواهند داشت.
7- يکي ديگر از مشکلات مهم در توسعه نيافتگي کشورهاي جهان سوم مهاجرت يا فرار مغزهاست. مهاجرت از دو جهت براي کشورهاي توسعه نيافته ، گران تمام مي شود:
الف ) وقتي افراد متخصص و دانشمند و متفکّر از کشور خود خارج گردند ، باعث کمبود نيروي متخصص ودرنتيجه ضعف مي گردد ؛ و بطور طبيعي کمبود نيروي متخصص و متفکّر سبب پايين آمدن قدرت توليد و وابستهشدن کشور مي شود.
ب ) موجب قدرتمند تر شدن استعمار و استکبار مي شود و هر قدر هم استعمار و استکبار قويتر شود به زبان جوانع توسعه نيافته تمام مي شود. علاوه بر اين ، وقتي نيروهاي متخصص و متفکّر جهان توسعه نيافته به کشورهاي پيشرفته يا صنعتي مهاجرت مي کنند ، از خود آثار ارزشمند فراواني بر جا ي مي گذارند ، هر يک از اين نيروها موجب پيدايش ابتکارات و اختراعات و نوآوريهاي فراواني مي شوند و همين امر سبب جذب متخصصان ديگري مي شود ؛ از سوي ديگر وقتي اين متخصصين کشورهاي خود را ترک مي کنند، ديگر اختراع و نوآوري صورت نمي گيرد و در نتيجه مشکلات و نارسائيها و کمبودها روز به روز افزايش مي يابد ، و هر قدر دايره ي مشکلات و نابسامانيها افزايش يابد ، زمينه ي مهاجرت متخصصين و کارشناسان افزايش مي يابد و اين در هر دو صورت زيانبار است.
8- جمعيت کشورهاي توسعه نيافته بشدّت در حال افزايش است و حالت انفجاري دارد ، در حالي که در کشورهاي توسعه يافته ي صنعتي جمعيت رشد پاييني دارد و تقريباً ثابت است. اگر همزمان با افزايش جمعيت کار و توليد هم ايجاد شود مشکلات کمتري بروز مي کند ولي مشکل ايجاست که در جهان توسعه نيافته جمعيت به سرعت زياد مي شود ولي کار و توليد افزايش نمي يابد.
9- در جوامع توسعه نيافته هم بيکاري وجود دارد و هم کم کاري. بيکاري به صورتهاي مختلف آشکار و پنهان ديده مي شودو تعداد زيادي هميشه بيکارند و آنها هم که سرکارند و يا آنکه از کار خود رضايت ندارند.افراد در مقابل صرف وقت خود براي انجام يک کار ، حقوق کافي دريافت نمي دارند، لذا کم کاري يا دو کاري و چند کاري پيش مي آيد. فرد براي تأمين زندگي خودناگزير است دست به کارهاي مختلفي بزند ؛ در هر کاري قسمتي از وقت را مي دزدد تا صرف کارهاي ديگر نمايد. در حالي که در هيچيک نيز پيروز نمي گردد ، نه نيازهاي زندگي خود را به سهولت مي تواند تأمين نمايد ؛ نه در درازمدّت موقعيت تخصصي و فني بدست مي آورد و نه براي سازمانها و مراکزي که کار مي کند ، نتيجه ي مثبت و مفيدي عايد مي کند. " بيکاري سوهان روح است " و بسياري از فسادها و اعتيادها و گرايشات منفي از بيکاري و درآمد کم سرچشمه مي گيرد.
امام محمد باقر (ع) مي فرمايد : "تنبلي به دين و دنيا زيان مي رساند ".بيکاري جامعه را به طور کلي از پاي در مي آورد. در بسياري ازکشورهاي امروز ، بويژه کشورهاي فروشنده ي نفت و ديگر مواد اوليه ، تجمل و زيادت طلبي جاي سادگي و قناعت را گرفته است. مسلماً زندگي خوب و ايده آل در مصرف زياد نيست. در جوامع کم توسعه مصرف رشد کرده ، ولي آموزش بالا نرفته است ، سطح مصرف به مراتب از سطح آموزش و آگاهي بالاتر است. بسياري از مشکلات از همين جا ناشي مي شود.افراد نمي دانند از هر کالايي به چه صورت ، در چه شرايط و با چه شرايطي استفاده نمايند و از آن چه بهره هايي ببرند. سرمايه هاي ارزشمند کشور که متعلق به تمام نسلهاي آينده است ، به انواع کالاها تبديل مي گردد و ...
يکي از رموز طبيعت و خلقت ، نظم و هماهنگي آن است گردش صحيح آن نيز به دليل نظم و هماهنگي موجود در آن است. فيثاغورث نظم ستارگان را موسيقي ستارگان مي ناميد. اين نظم و هماهنگي مي تواند درس خوبي براي عالم بشريت باشد. يک جامعه براي حرکت اصولي و اساسي ، به نظم و هماهنگي نياز دارد ، شبيه آنچه که در يک ارکستر موسيقي وجود دارد. اگر يکي از اعضاي ارکستر به دلخواه بنوازد ، موسيقي نظم و ارزش خود را از دست مي دهد. مشکل زماني حاد مي گردد که هر کس به دلخواه بنوازد.در تمام بخشها و رکن هاي مختلف جوامع توسعه نيافته نظم و هماهنگي دقيق و مؤثر وجود ندارد. هر بخش و هر سازمان و... راه و روش خاص خود را مي رود و سود و زيان و مصالح سازمانهاي ديگر را در نظر نمي گيرد. وقتي همه ي امور بي نظم و ناهماهنگ باشد ، مردم نمي توانند براي خود نظم و برنامه و هدف داشته باشند و وقتي در زندگي نظم و برنامه نباشد ، اول و آخر عمر انسان و جامعه تفاوت زيادي ندارد. در صورت بي نظمي و ناهماهنگي ، يک مدير هر قدر هم خوب و کاردان باشد ، باز کاري از پيش نمي برد يا موفقيتهاي کمي به دست مي آورد.
ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: علي خير خواه | شنبه 21 ارديبهشت 1387 ساعت 8:30 صبح | |
| ظ†ط¸ط±ط§طھ ط¯ظٹع¯ط±ط§ظ† ظ†ط¸ط± |
| ظ„ظٹط³طھ ظƒظ„ ظٹط§ط¯ط¯ط§ط´طھ ظ‡ط§ظٹ ط§ظٹظ† ظˆط¨ظ„ط§ع¯ |
| [21/2/1387- 8:30 ص] علل و ريشه هاي توسعه در سرمايه داري پيشرفته [21/2/1387- 8:30 ص] نقش علم در عقب ماندگي و توسعه [21/2/1387- 8:21 ص] رقابت عامل پيشرفت [21/2/1387- 8:19 ص] چگونه توسعه پيدا کنيم [21/2/1387- 8:17 ص] چگونه پيشرفت کنيم [18/2/1387- 3:18 ع] توجه به دانش آموزان عامل پيشرفت [14/2/1387- 8:35 ص] راهکار پيشرفت [2/2/1387- 4:18 ع] آموزش و پرورش [2/2/1387- 4:10 ع] نقش آموزش و ژرورش در ژيشرفت [25/1/1386- 10:54 ص] سخن سِرّي سِقطي [12/1/1386- 3:23 ص] يک شعر... [12/1/1386- 3:12 ص] سک و گربه! [آرشيو شده ها] |